تبليغاتX
عاشقانه
خبر ولطیفه

خفنکده اي از اس ام اس هاي طنز جديد

خفنکده اي از اس ام اس هاي طنز جديد

 روانشناسان ترک ثابت کردند که مهمترين عامل طلاق ازدواج است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -------
معلمه سر کلاس ميگه هرکس خنگه از جاش بلند بشه.يه شاگرده بلند ميشه ميگه : آقا بخدا ما خنگ نيستيم فقط خواستيم شما تنها نباشيد
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----
پيرزنه تو اوتوبوس هي ميگفته ني ناي ني ناي ني ناي ناي ، همه هم دست ميزدن براش بعد يهو دست ميکنه تو کيفش دندوناشو در مياره ميگه نياوران نيگه دار
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -------
هر کي دروغ بگه ميترکه…. رشتيه: ماآدماي با غيرتي هستيم….بومب….. اصفهانيه: ما آدماي لارجي هستيم… بومب …. ترکه : ما آدم …..بومب
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------
وزارت ارشاد شعر ((اتل،متل،توتوله))را به دلايل زير ممنوع كرد:1.وجود كلمات توتوله و توهين به الکن ها2.استفاده از كشور هندوستان3.زن كردي4.ترويج بي حجابي............ ...شعر اصلاح شده:....اتل متل زباله،گاو حسن باحاله،هم شير داره هم آستين،شيرشو بردن فلسطين،بگير يك زن راستين،اسمشوبذار حكيمه،كه چادرش ضخيمه ~~~>
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------
خروسه بالاي ديوار بوده، يه دفعه از توي خيابون يه ماشين حمل مرغ زنده رد ميشه، خروسه داد ميزنه: بچه‌ها بيايين، سرويس دخترا اومد

نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 10:12 توسط ساناز دختر زمستانی |

یک اس ام اس زیبا وداستان سیندرلا (طنز)

مي دوني چرا خانوم ها كمتر فوتبال بازي مي كنند؟ چون كمتر پيدا مي شه 11 تا زن راضي بشن يه جور لباس بپوشند!

نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 10:3 توسط ساناز دختر زمستانی |

مجموعه عکس های باحال


 
کربلا مذهبی مکه مکرمه محمد زضا گلزار عکس بچه
حدیث فولادوند لیلا حاتمی هدیه تهرانی مهتاب کرامتی لباس چوبی
توسلی بهرام رادان نیکی کریمی مجسمه باور نکردنی کمدی
شقایق فراهانی مهناز افشار خطای چشم انگشتان زیبا

نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 9:58 توسط ساناز دختر زمستانی |

اهالي احساس

دوست داشتن هنر بزرگي است سعي كن كسي را دوست بداري كه ارزشش را داشته باشد.يادت باشه وقتي كسي برات مي ميره اونقدر مرام داشته باشي كه يه شاخه گل سر مزارش ببري.

زندگي دو قسمت است قسمت اول درانتظار قسمت دوم وقسمت دوم در حسرت قسمت اول.

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 16:24 توسط ساناز دختر زمستانی |

واقعا قشنگه

شما طبق قانون ۲۸ ماده ۵ قوانین دوستی به حبس ابد در قلب من

محکومید . آیا اعتراضی دارید؟


شمعدانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

گفت : ای عاشق بیچاره فراموش شوی ... سوخت پروانه ولی خوب

جوابش را داد : طولی نکشد تو نیز خاموش شوی


همواره به یاد آور که در اوج معین دیگر ابری نیست

اگر زندگیت ابری است به این دلیل است که روحت آنقدر که باید

بالا نرفته است ....


فرشته ها وجود دارند .

اما بعضی وقت ها چون بال ندارند ما بهشون میگیم : دوست


برو به جهنم .!

چون فقط تو هستی که می تونی جهنم رو بهشت کنی


سلام من یه بوس گم شده هستم .

می تونم چند دقیقه رو لپ شما استراحت کنم؟


خوشبختی داشتن دوست داشتنی ها نیست

دوست داشتن داشتنی هاست .


 

اگه کسی رو دوست داری نه براش ستاره باش نه

 آفتاب چون هردوشون

مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که همیشه بالای سرش همیشه بالای سرش

باشی .


زندگی چیه ؟ زندگی عشقه    عشق چیه ؟ عشق بوسیدنه  

بوسیدن چیه ؟   بیا اینجا بهت بگم


بی تو نه امور دنیا لنگ میشه نه بین زمین و آسمون جنگ میشه نه

 نه آب سنگ میشه فقط دل من واسه تو تنگ میشه کوه آب میشه


دوست عزیز فردا روز جهانیه هوای پاکه...

واسه یک روز هم که شده خودتو کنترل کن...!


برو سر میکروسکوپ ....رفتی ؟  ..... چی میبینی؟.....یه ذره کوچیک؟

....می دونی چیه ؟.....آره ؟.....یه کم فکر کن

اون دل منه که برات یه ذره شده جیییییییییییییگر .


سلام من از اداره ی برق مزاحمتون میشم . متاسفانه شما شاکیه

خصوصی دارید !؟! .....برق چشم شما یه نفر رو کشته...!!!


امروز روزه جهانیه زشت ترین دوست دنیاست.

تو هم مثل من این اس ام اس رو برای زشت ترین دوستت بفرست


 

قابل توجه طرفداران بوش .منتظر باشید و خود را آماده کنید.

بوش میاد . چون من چند لحظه پیش چسیدم!!!!!


ساعت ۳ بامداد قراره همه عقب مونده ها شفا بگیرن اس ام اس زدم خواب نمونی!!!


زیر سیگاری با این که می دونه سیگار دلش رو می سوزونه ولی

بازم اونو تو دلش جا میده . زیر سیگاریتم.


به تنها چیزی که در مردان ایمان دارم یکپارچگی آنان در نامردیست.


یادمان باشد که اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 16:19 توسط ساناز دختر زمستانی |

باحال

يه روز آشغالي مياد دم درخونه ترکه ميگه آقا آشغال داريد؟ ترکه داد ميزنه تو خونه خانم آشگال داريم؟ زنش ميگه آره آره داريم....!!!! ترکه ميگه آره داريم، نميخايم

------------------------------------------------------------------------

Smileyنفرينه جديده جديد: الهي عقل بچه‌ات به ميرزاپور بره. قدش به کعبي. دماغش به عنايتي. موهاش به چلنگر. بي خواصيت‌يش به علي داييييييييييييي

-----------------------------------------------------------

Smileyاي قشنگ تر از پريا......... شبها تو چت نريا ........ اگه رفتي تو روم نريا ....... اگه رفتي پي ام نديا ........... اگه دادي اصل نديا .............. اگه دادي آمار نديا ............. اگه دادي به جهنم هر کاري دلت ميخواد بکن

--------------------------------------------

Smileyسه نفر تو دنیا خیلی حال می کنن:

اونی که به عشقش برسه
اونی که بهش ارث برسه
اونی که اس ام اس من بهش برشه

-------------------------------------------------------------------

Smileyکسی که الفبا رو اختراع کرد یه اشتباه بزرگ کرد میونه ای و یو
رو فاصله انداخت

--------------------------------------------------------
Smileyمی خواستم بهت بگم
2
2
2



2ست
2ست
2ست
2ستا که زدم تو گوشت آدم می شی

------------------------------------------------------------------


Smileyبی تو مهتاب شبی باز از
ان کوچه گذشتم.فکر نکن به یادت بودم کار نداشتم ول می گشتم

-------------------------------------------------------------

Smileyبه یکی میگن با ماتیز جمله بساز :میگه دزد اومد خونه ما نتونست دزدی کنه گرفتیمش !!میگن اینکه ماتیز نداشت :میگه خوب ماتیز بودیم دیگه

------------------------------------------------------------

Smileyیکی میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت كف میكنن، میگن: بابا اینا كه 4تاست؟ اونم انگشت كوچیكشو نشون میده، میگه: این بچه همسایمونه، ولی همیشه خونه ماست!

---------------------------------------------------------

Smileyبه ترکه میگن مسابقه رضا زاده رو دیدی میگه آره ولی آخرش نفهمیدیم چند چند شد؟

----------------------------------------------------------------

Smileyآهنگ جدید بنیامین:
شرکت ....... خلوت............ دفتر......... منشی...........خوشگل.......تنها.........نمیای؟نمیای؟ نمی خوای.........

---------------------------------------------------------


Smileyبه یکی می گن پرچم کشتی دزدان دریایی به چه معنیه ؟ می گه خوردن کله پاچه در دریا ممنوع!!!!!!!!!


نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 16:15 توسط ساناز دختر زمستانی |

sms

میدونی در این دنیا یک قلب هست که برایت می زنه ان هم قلب خودته!!!!!!

ان هنگام که ابوریحان بیرونی دربستر مرگ بودفرزندش گفت اخرین خواسته ات رابگووان دانشمندفرزانه گفت:مربابده بابا!!!!!

۱۰مت گرم۹کرتم۸شیشتم۷تیرتم۶یشه عرقتم۵چرتم۴کرتم۳پایتم۲ست دارم۱دنی

خطبه ی عقد رشتی ها:

النکاح سنتی بعدش خوش به حال امتی

روی برگ گل نوشتم عاشقتم اما تو مثل بز خوردیش!!!!!!

اخرین محلت خروج افغانی ها امروز اعلام شد.نامردی نکنی بدون خداحافظی بری

نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385 ساعت 12:0 توسط ساناز دختر زمستانی |

دوستان عزیز یادتان نره نظر بدید ها
نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385 ساعت 9:49 توسط ساناز دختر زمستانی |

عليرضاي اولين شب آرامش هستم

<مهدي پاكدل> از خانواده‌اي هنرمند در اصفهان به دنيا آمد. هنوز اجراي زيباي برادر وي <حسين پاكدل> كه سال‌ها مدير و مجري پخش شبكه يك تلويزيون بود را به ياد داريم. مهدي پاكدل در مجموعه‌هاي تلويزيوني زيادي ايفاي نقش كرد، اما ايفاي نقش در مجموعه <اولين شب آرامش> باعث شد تا بازي او در دل‌ها بنشيند. پاكدل در اين مجموعه، نقش منحصر به فرد از خود ارايه داد و مقابل <يكتا ناصر> يك زوج خوب هنري را به تصوير كشاند. با پاكدل گفتگويي در منزل‌اش در يكي از خيابان‌هاي شمالي تهران انجام داديم كه خواندنش خالي از لطف نيست. زماني كه مهدي را به بيرون از منزل آورديم، تا در كوچه از او چند عكس يادگاري بگيريم، ديديم كه اهالي محل او را به خوبي مي‌شناسند، البته جا دارد از او تشكر كنيم، كه دو روز پس از اسباب‌كشي، ميزبان ما در منزلش شد؛ به او قول داديم كه در چيدن وسايل كمكش كنيم، اما كارمان كه تمام شد، او را به همراه <مسعود> برادرش تنها گذاشتيم... اين هم از بي‌معرفتي ما بود

_ يك بيوگرافي كوتاه از خودتان برايمان بگوييد؟

پاكدل: در سال 1359 در اصفهان، جايي كه فكر مي‌كنم قافله هنر آخرين لنگرش را انداخته باشد، به دنيا آمدم. شش فرزند و من فرزند آخر هستم. در يك فاصله بيست ساله به دنيا آمديم. برادر بزرگم حسين، سپس سه خواهر، بعد مسعود به دنيا آمد كه عكاس سينماست و ته‌تغاري خانواده هم من مي‌باشم.
_ چه شد رو به هنر هفتم آورديد؟
پاكدل: بهتر است به جاي اين كه بپرسيد چه شد كه پناه به هنر بردم، از بقيه بپرسيد چرا به اين وادي وارد نمي‌شوند. علتش معلوم است. بيش از حد به كيفيت زندگي باور دارم. من هم جاودانگي را دوست دارم و جاودانگي در ذات هنر است، خب از جايي بياد شروع مي‌كردم.
چند سال پيش از هجرت به تهران در رشته گرافيك دانشگاه آزاد پذيرفته شدم، از اين رو به تهران آمدم. برادرم آن زمان مدير تئاترشهر بود. لذا آن ساختمان استوانه‌اي، بهترين دانشگاه علمي و عملي‌ام شد. مدتي اين در و آن در زدم تا خودم را پيدا كنم. سپس به شكل جدي در كلاس‌هاي پانتوميم سيروس شاملو شركت كردم. بعد از مدتي جذب تئاتر شدم و رشته گرافيك را در كنار فعاليت‌هاي تئاتري با طراحي پوستر و بروشور براي نمايش‌هاي مختلف دنبال كردم. در سال 76 اولين بازي‌ام را در نمايش <جنبش انفيه> اثر سيروس شاملو به صحنه بردم. پنج، شش سال مداوم و نفس‌گير تئاتر كار مي‌كردم تا اين كه در اولين كار تلويزيوني‌ام به نام <با من بمان> كاري از حميد لبخنده، ايفاگر نقش شدم. در آن مجموعه با حميدرضا پگاه، يكتا ناصر، سام درخشاني و سولماز غني همبازي شدم. سپس در فيلم تلويزيوني <يك روز معمولي> براي حسن فتحي بازي كردم. بعد در مجموعه <مرواريد سرخ> كار مسعود رسام نقش علي كابوي را پذيرفتم كه از شبكه تهران پخش ‌شد.
_ و فيلم سينمايي چطور؟
پاكدل: سينما را هم با لبخنده شروع كردم. اولين فيلم‌ام <آبي> بود. پس از آن در <رفقاي خوب> كار آرش معيريان، <ماجراهاي اينترنتي> كار حسين قناعت و <ماهي‌ها عاشق مي‌شوند> كار دكتر علي رفيعي و آخرين فيلم‌ام هم <شبانه> است كه هنوز منتظر اكران آن هستم.
در شبانه در كنار هديه تهراني بازي كردم، از او بسيار آموختم؛ او تنها بازيگر خوبي نيست، انسان بزرگي هم هست. فكر مي‌كنم اين فيلم تابستان اكران مي‌شود.
_ از نقش برادر بزرگتان، حسين پاكدل بگوييد؟
پاكدل: به هر حال برادرم در تمامي زمينه‌ها، مرا راهنمايي مي‌كرد. البته پدر و مادرم هم بي‌تاثير نبودند. وقتي خوب نگاه مي‌كنم مي‌بينم، نقش مادرم در تربيتم پررنگ‌تر از ديگران است. مادرم اصالتا يزدي است. يزدي‌ها بيكاري و بي‌هنري را عار مي‌دانند. تا حدودي اين حالت در اصفهاني‌ها هم هست. اين وسط من شدم عصاره فرهنگ تربيتي يزدي و اصفهاني. باور كنيد از وقتي خودم را شناختم، در خانواده به خصوص وقتي دو برادر بزرگم در كنارم بودند، صحبت‌ها پيرامون هنر بود. سينما، تلويزيون، تئاتر و ادبيات. بسياري از چهره‌هاي حرفه‌اي و مطرح سينما، تئاتر و ادبيات اغلب به خانه ما رفت و آمد داشتند. برادر بزرگم چندين دوره مدير جشنواره بين‌المللي فيلم اصفهان بود. وقتي به اصفهان مي‌آمد، همراه خود امواج فراگير هنر را از همه جاي عالم در قالب شخصيت‌هاي سينمايي به زادگاهم مي‌آورد. از همان نوجواني اين موج‌ها مرا هم گرفت. با خود عهد كردم برروي اين امواج سهمگين شنا كنم. فكر مي‌كنم تاكنون توانسته باشم چند موجك را با سربلندي رد كرده باشم. به هر صورت خانواده خيلي كمك‌ام كردند. به تهران كه آمدم تنها نبودم، باز هم در ميان خانواده بودم. خانواده‌اي كه تمام 24 ساعت زندگيشان با هنر معني مي‌يافت. من اين توفيق را داشتم كه با بسياري از بزرگان هنر اين سرزمين از نزديك همنشيني كنم. اين اقبال بلندي است كه تو اين امكان را بيابي كه همنشين كساني باشي كه سراسر ايران در تمناي يك لحظه انديشان هستند. همه اين‌ها زمينه‌اي شد تا در آثار درخشاني در تئاتر از جمله دير راهبان، سياها، قهوه تلخ، بي‌شير و شكر، ريچارد سوم و در سينما در فيلم ارزشمند ماهي‌ها عاشق مي‌شوند حضور يابم.
_ مي‌خواهيم كمي از اولين شب آرامش صحبت كنيد؟
پاكدل: تصويربرداري اين مجموعه هفت ماه طول كشيد و از آنجا كه محيط بسيار دوستانه بود، هر روزش براي ما خاطره بود. هر روز صبح كه در صحنه حاضر مي‌شديم، خود را با عشق به مكان فيلمبرداري مي‌رسانديم كه جا دارد از <احمد اميني> تشكر كنم، چون وضعيت بسيار خوبي به وجود آوردند. تصويربرداري از خردادماه 84 آغاز و بهمن‌ماه به پايان رسيد.
_ خاطره‌اي در زمان فيلمبرداري اين مجموعه برايمان بگوييد.
پاكدل: اين ديگر جوابي كليشه‌اي است، چون هر روز اين حرفه خاطره است، باور كنيد كه به اين شكل است، اما در يكي از شب‌هاي زمستان مشغول فيلمبرداري بوديم. ماه رمضان لوكشين در <شهران> تهران بود. اما من بايد با يك پيراهن نازك بهاري بازي مي‌كردم و از دهانم هم نبايد بخار بيرون مي‌آمد. ساعت چهار صبح بود كه عوامل توليد سريال، در يكي از خانه‌هايي را كه براي سحري بيدار شده بودند، زدند و از آنان يخ گرفتند. من يخ را در دهانم گذاشتم تا اين كه از دهانم بخار بيرون نيايد و مشخص نشود كه تصويربرداري در زمستان انجام پذيرفته است.
_ در چند سال اخير كم‌تر پيش آمده مجموعه تلويزيوني
اين چنين گل كند. دليلش چه مي‌تواند باشد؟
پاكدل: از كار حرفه‌اي توقعي هم غير از اين نمي‌رود. به نظر من اين يك حس گروهي است. زماني كه كار در حال ضبط است، شما متوجه خواهيد شد كه كار خوب از آب در مي‌آيد. به هر حال يك گروه حرفه‌اي با هدايت يك كارگردان صاحب سبك و باتجربه، مي‌تواند خيلي مثمرثمر واقع شود و در اولين شب آرامش هم اين مسايل به چشم مي‌خورد. من خيلي خوشحالم كه عليرضاي اولين شب آرامش‌ام.
_ شما 26 سال سن داريد، از 17 سالگي هم در عرصه
هنر بوديد، يعني نه سال... مي‌توانيد بگوييد فضاي سينما چگونه
است؟
پاكدل: به نظر من هنري است جدي و متعالي. انسان‌ساز و انديشه‌ورز. به نظرم مي‌رسد بهتر است سينماي ايران قدري واقع‌بينانه‌تر به مسايل خانواده‌ها و جوانان بپردازد. در اين زمينه مسايل و مشكلات بي‌شماري داريم و تصورم بر اين است كه حل اين معضلات تنها از عهده سينما بر مي‌آيد. اكنون هم از لحاظ علمي سينماي ايران در حال اقداماتي هست، اما كم است، بايد خيلي بيشتر از اين تلاش كرد.
_ در حال حاضر تلويزيون موفق‌تر است يا سينما؟
پاكدل: به نظرم اين دو رسانه اصلا قابل قياس با هم نيستند. هر كدام براي خود تعريف و كاركردي دارند، براي اين مقصود هم ابزار خاص خود را دارند. سينما پديده‌اي اختياري است و تلويزيون تا حدودي رسانه‌اي غيراختياري. سينما محدوديت و محدوديت‌هايي خاص خود را دارد. تلويزيون از لحاظ گسترش دامنه پخش حد و مرز ندارد، اما سينما با جمعيت اندكي سر و كار دارد، ولي تلويزيون با انبوه ميليوني. در حال حاضر در كشور ما هر كدام وظايف خود را انجام مي‌دهند، هر چند متاسفانه گاه آثاري بر پرده سينما مي‌بينيم كه كپي دست سوم از همان سريال‌هاي تلويزيوني است، ولي به هر صورت بايد واقع‌بينانه قضاوت كنيم. الان هم سينما و تلويزيون ما جايگاه معتبري در سطح بين‌المللي دارند. كافي است با كشورهاي هم جوار آسيايي يا اروپاي شرقي و حتي آمريكاي لاتين قياس كنيد من باور دارم سينماي ما، به ويژه سينماي مولف ما در بسياري از زمينه‌ها و محصولات كشورهاي اروپايي پيشي گرفته است و اين مباهات دارد. اين كه هنرمندان و سينماگران ما، با زيركي محدوديت‌ها را تبديل به فرصت‌هاي هنري كرده‌اند، قابل ستايش است. با اين تحليل من هر دو رسانه را موفق مي‌دانم. طبيعي هم هست كه اين موفقيت‌ها توقع ايجاد مي‌كند و افق ايده‌آل‌ها را بالا مي‌برد.
_ هنوز هم به تئاتر وابستگي داريد؟
پاكدل: تئاتر يك زمان از وضعيت خوبي برخوردار بود، اما در سال‌هاي اخير نغمه‌هاي خوشي به گوش نمي‌رسد. باور كنيد به خاطر نزديكي با برادرم كه چندين سال در مديريت تئاتر كشور بود نمي‌گويم، بگذاريد بگذريم! در يك كلام بگويم تئاتر عشق است. اجازه بدهيد صحبتم را كامل‌تر كنم. آدم‌ها گاهي اوقات به خاطر پول دور هم جمع مي‌شوند، اما در تئاتر بحث مالي نيست و آدم‌ها به خاطر يك حس ديگر گرد هم مي‌آيند. در تئاتر تشابهات ذهني و عشق است كه افراد را گرد هم مي‌آورد.
_ چرا كار گرافيك را نيمه كاره رها كرديد؟
پاكدل: رها نكردم. من با هنر گرافيك زندگي مي‌كنم و مدام در حال طراحي پوستر براي اين و آن هستم، شايد روزي نمايشگاهي از آثارم ترتيب دهم، ولي تلويزيون و سينما خيلي وقتم را گرفته است.
_ در كتابخانه‌تان، خيلي كتاب مي‌بينيم، چه كتاب‌هايي را زياد
مي‌خوانيد؟
پاكدل: بيشتر رمان و فلسفه.
_ و قابي از ارنستو چه‌گوارا
روي ديوار مي‌بينيم.
پاكدل: من انقلاب آمريكاي لاتين را دوست دارم، خيلي شبيه ما هستند. وقتي به دور و برم نگاه مي‌كنم و به تاريخم مي‌نگرم، وقتي به كساني فكر مي‌كنم كه از سرزمينم مردانه دفاع كردند، فكر مي‌كنم ما هزاران چه‌گوارا داشته‌ايم، ولي خب من زيبايي نهفته در پس چشمان اين چريك جذاب را دوست دارم. مي‌دانم نمي‌شود، ولي دوست دارم جاي او در يك اثر بازي كنم.
_ نوجوان كه بوديد دوست داشتيد
نقش چه كسي را بازي كنيد؟
پاكدل: دوست داشتم، روزي جاي استاد انتظامي، پرستويي، پورحسيني و شكيبايي باشم. در فيلمي كه روبه‌روي كيانيان بازي مي‌كردم، بغض گلويم را گرفته بود، البته از خوشحالي. باورش كمي مشكل بود، كه روبه‌روي ايشان دارم بازي مي‌كنم و سپس از ايشان رخصت گرفتم، ايشان هم به من كمك‌هاي زيادي كردند.
_ در زندگي عادي فيلم
بازي مي‌كنيد؟
پاكدل: نه! تنها رندانه بامزگي مي‌كنم. البته شوخي زياد مي‌كنم.
_ اهل ورزش هم
هستيد؟
پاكدل: اصفهان كه بودم شنا مي‌كردم، به طور حرفه‌اي. در حال حاضر كه در تهران هستم صخره‌نوردي مي‌كنم. البته اگر سر صحنه فيلمبرداري نباشم، به طور مستمر به اين ورزش خواهم پرداخت.
_ و موسيقي؟
پاكدل: تنها گوش مي‌كنم و علاقه شديدي به موسيقي دارم.
_ غرور داري؟

پاكدل: نه، اصلا. چون در زندگيم آنقدر در هر زمينه‌اي بزرگ‌تر از خودم ديده‌ام كه نيازي به مغرور شدن نمي‌بينم.
_ اهل مد هستي؟
پاكدل: نه، اهل مد نيستم.
_ خاكي چطور؟
پاكدل: خاكي خاكي هستم و از غرور بي‌جا بيزارم.
_ از فوتبال چه خاطره‌اي
داري؟
پاكدل: مثل خيلي از ايراني‌ها، بازي با استراليا بعد از گل دوم خداداد عزيزي، پرشم باعث شد تا به سقف اتاق بخورم. در آن بازي به نظرم عابدزاده بي‌نظير بود.
_ با ورزشكاران آشنا
هستي؟
پاكدل: نه، آشنايي خاصي ندارم.
_ در اين 26 سال زندگي از وضعيت خودت راضي هستي؟
پاكدل: سعي مي‌كنم از موقعيت‌هاي زندگي لذت ببرم، دوست دارم با زمان جلو بروم. حتي از رنج كشيدني كه نتيجه بدهد و مرا به هدفم نزديك كند، هم لذت مي‌برم.
_ هنوز به اصفهان وابسته‌اي؟
پاكدل: به هر حال زادگاه‌ام است. از قدم زدن در سي و سه پل و پل خواجو لذت مي‌برم. هرگاه دلم مي‌گيرد اصفهان را انتخاب مي‌كنم. خاطرات خوب كودكي من در آنجا رقم خورده است. راحت بگويم در هر وجب از خاك اصفهان فشرده تاريخ بشر است. در هر مترش هنر مي‌دود. خيلي ناسيوناليستي قضاوت نمي‌كنم، ولي به اين شهر مي‌بالم، همان طور كه ونيزي‌ها به ونيز، پاريسي‌ها به پاريس و اسپانيايي‌ها به بارسلون. بي‌خود نيست كه هر مهمان خارجي حتما سري به اصفهان مي‌زند.
_ بچه درسخوان بودي؟
پاكدل: راستش را بخواهيد درسخوان نبودم، اما مثل اين‌كه باهوش بودم و نمرات خوبي مي‌گرفتم.
_ از كار جديدت بگو؟
پاكدل: در مجموعه‌اي به نام <اگر عشق نبود> كاري از فياض موسوي با بازي سام درخشاني، امير دلاوري، شبنم قلي‌خاني، برزو ارجمند، اسماعيل شنگله، بهرام ابراهيمي و... در حال بازي هستم.
_ تلويزيون زياد مي‌بيني؟
پاكدل: زياد كه نه، ولي به خاطر حرفه‌ام و اين‌كه بايد از مجموعه‌هاي تلويزيون آگاهي داشته باشم، در حد نياز مي‌بينم.
_ راستي از كوچه پس كوچه‌هاي
اصفهان برايمان چيزي نگفتي؟
پاكدل: فوتبال با توپ پلاستيكي، از مدرسه كه به خانه مي‌آمديم، كيف را گوشه‌اي مي‌انداختيم و همراه بچه‌هاي محل به زمين خاكي نزديك خانه‌مان مي‌رفتيم و تا سر حد مرگ فوتبال باز مي‌كرديم. البته در حال حاضر در آن زمين بازي، يك برج بزرگ بالا رفته است.
_ برادر بزرگتان حسين
چند فرزند دارد؟
پاكدل: دو پسر و يك دختر كه بهترين دوستانم هستند. برادرزاده بزرگم <يحيي> 22 سال سن دارد و در هر زمينه‌اي با يكديگر مشورت مي‌كنيم.
_ سپاسگزار كه
وقت خود را در اختيار ما
گذاشتيد.
پاكدل: من هم از شما تشكر مي‌كنم، ولي يادتون باشه كه توي اسباب‌كشي به من كمك نكرديد (خنده.)

منبع: مجله خانواده سبز

نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385 ساعت 9:35 توسط ساناز دختر زمستانی |